|
سلاممممممممممم به همه ی دوستای بی معرفتم خیلی از دستتون ناراحتم این همه مدت نبودم و هیچ کدومتون خبری ازم نگرفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اشکال نداره... + نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 12:34 توسط تنها |
سلاممممممممممم به همه ی دوستای بی معرفتم خیلی از دستتون ناراحتم این همه مدت نبودم و هیچ کدومتون خبری ازم نگرفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اشکال نداره... + نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 12:34 توسط تنها |
سلاممممممممممم به همه ی دوستای گلممممممممم خوبین؟ خوش می گذره؟ با تعطیلات چکار می کنید؟؟؟؟ راستی عید همتون مبارک. من تازه از مسافرت برگشتم حالا دوباره می خوان ببرنم مسافرت هر چی هم می گم دلم نمی خواد از تهران برم بیرون کسی گوش نمی کنه درسم که نخوندم اعصابم ریخته بهم. از دوستای بی معرفتمم که خبری نیست بگذریم. مثل همیشه فراموش می کنم. راستی ممکنه خیلی کمتر بیام نت می خوام دیگه بشینم درس بخوانم برام دعا کنید شاید بعد از چند تا آپ دیگه نیام نت و وبلاگم رو به خاطره ها بسپارم تا سال۱۳۸۹ البته شهریور ما. تا اون موقع برام دعا کنید + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 23:34 توسط تنها |
سلام به همه ی دوستای خوبم. فکر می کنم این آخرین مطلبم د ر سال ۱۳۸۷ باشه پارسال یک آرزو کردم موقع تحویل سال امسال تصمیم گرفتم که دیگه اون آرزو رو نکنم و آرزوم رو تغییر بدم و بدونم هر چی خدا بخواد همون می شه. برای همهی دوستای خوبم اول از بهترین دوستام یعنی :ندا.عاطفه.معصومه.مینا.مائده.آذر.سونیا نیلوفر.الناز.شبنم.ترانه.آرزو می کنم که امسال بهترین سال زندگیشونه باشه و همین طور برای تمامی دوستانی که در وبلاگ دارم نیز آرزوی شاد کامی و موفقیت زیاد دارم. از شما هم می خوام که برای من خیلی دعا کنید امسال سال سرنوشت سازیه برام. همتون رو دوست دارم.تا سال ۱۳۸۸ خدانگهدار. + نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 14:10 توسط تنها |
این متن فقط برای کسی هست که تمام هدف هام تو اون خلاصه می شه
تو این لحظه های آخر سال ۲تا جمله است که می خوام بهت بگم: تشکر برای بودتن در سال گذشته آرزو برای داشتنت در سال آینده دوستت دارم .بوس + نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 14:1 توسط تنها |
عشق آن مداری است که روان بی آرام بر دایره اش تن به مرز های سپهر می ساید و درون چرخش پرگارش دورترین غایت ها به هم می رسند. جورج هنری باکر + نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 23:1 توسط تنها |
وقتی در این آشفته بازار غربت به تنهایی دل می اندیشم انگار خاطره ها بر سرم همچون آواری فرو می ریزد! آن وقت است که به سراغ عاشقانه های تو میروم با یک دنیا امید...آرزو.... آن سان به تو می گویم که ای مهربان: عاشقانه هایم را به خاطر بسپار تا همیشه....خاطره هایم را نیز هم.... تا ابد. محمد رضا دژکام + نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 22:59 توسط تنها |
ز خون رنگین بود اوراق این دفتر چو برگ گل مصیبت نامه ی دل هاست دیوانی که من دارم در دفتر من جز غم و اندوه مجویید این راز بخوانید و به کس باز نگویید حاصل عمر سه سخن بیش نیست: خام بدم........پخته شدم............سوختم......... + نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 22:55 توسط تنها |
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان اظطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش دکتر علی شریعتی + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 22:31 توسط تنها |
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟ سیه مژگان من! موی سپیدم را نگاهی کن سپید اندام من! روز سیاهم را نمی بینی پریشانم دل مرگ آشیانم را نمی جوئی پشیمانم نگاه عذر خواهم را نمی بینی گناهم چیست جز عشق تو؟ روی از من چه می پوشی؟ مگر ای ماه! چشم بیگناهم را نمی بینی؟ + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 22:29 توسط تنها |
|
| |||||